نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





موسسه لاغری:

موسسه لاغری:

مرد بخیلی به یک موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود. منشی به او گفت بفرمایید در چه سطحی می خواهید ثبت نام کنید ؟ بخیل گفت : چه سطوحی دارید؟ منشی گفت : ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخایب کنید، 2 ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد.
وی را به مکانی در بسته هدایت کردند. در آنجا دختر جوان و زیبایی ایستاده بود مسئول موسسه گفت: شما یک ساعت وقت دارید که این دختر را در این مکان بسته گیر بیاندازید. ضمن اینکه با این جست و خیز لاغر می شوید، اگر توانستید او را کمتر از یک ساعت بگیرید، باقی یک ساعت وی در اختیار شماست!
پس بخیل بسیار خوشحال شد و بدنبال دختر دوید تا وی را بگیرد ولی دختر بسیار چابک بود و مرتب از دست وی فرار می کرد. تا اینکه بخیل در مکانی دختر را به چنگ انداخت! اما هنوز اقدامی نکرده بود که زنگ پایان یک ساعت به صدا درآمد!
بخیل هر چه اصرار کرد که پول یک ساعت اضافی را می‌دهم، بگذارید اینجا باشم؛ افاقه نکرد و او را از آن مکان بیرون کردند. بخیل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را کنار می‌گذارم و سطح پاور را انتخاب می‌کنم و دو ساعت آن مکان را کرایه می کنم تا یک ساعت را صرف گرفتن دختر کنم و یک ساعت را…
پس روز بعد پیش منشی آن موسسه رفت و سه دلار زد بروی میز و گفت: سطح پاور لطفا!بخیل را به همان مکان دیروز هدایت کرده و در را نیز از آنطرف قفل کردند. اما بخیل اثری از دختر در آنجا ندید. ناگهان چشمش به مردی بسیار هیکلی و درشت اندام خورد! بخیل وحشت زده پرسید تو کیستی و آن دختر کجاست؟
شخص هیکلی گفت: آن دختر مربوط به سطح ضعیف است و من مربوط به سطح پاور. حالا من دو ساعت دنبال تو می‌کنم و تو نیز دو ساعت وقت داری که خودت را از چنگ من نجات دهی و فرار کنی وگرنه…


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 19:12 | |







داستان زیبای پسرک وخدمتکار:

داستان زیبای پسرک وخدمتکار:

داستان فوق العاده فوق العاده زیبای پسرك و خدمتكار | DataVista.info

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود ، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست . خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت .

پسر پرسید : بستنى با شکلات چند است؟

خدمتکار گفت : ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید : بستنى خالى چند است ؟

خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند ، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت

پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت :

براى من یک بستنی بیاورید .

خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت . پسر بستنى را تمام کرد ، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت . هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت ، گریه‌اش گرفت . پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى ، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 19:11 | |







گربه ی پیشگوی زمان مرگ:

 

گربه ی پیشگوی زمان مرگ:

گربه‌اي به نام اسكار قدرت پيش‌بيني مرگ بيماران را در خانه سالمندان دارد و در ساعات آخر عمر بيماران به آنان نزديك مي‌شود.

دقت او، كه در 25 مورد مشاهده شده، باعث شده وقتي بيماري را انتخاب مي‌كند، كاركنان خانه سالمندان در پراويدنس، رود آيلند، آمريكا، به اعضاي خانواده او خبر دهند. بيمار انتخابي گربه معمولا كمتر از چهار ساعت وقت دارد.

 

 

دكتر ديويد دوسا، در مصاحبه‌اي گفت:

او خيلي اشتباه نمي‌كند و به نظر مي‌رسد مي‌فهمد چه وقت بيماري دارد مي‌ميرد. دكتر دوسا اين پديده را در مقاله‌اي در نشريه پزشكي نيوانگلند توصيف كرده است.


دكتر دوسا، پزشك سالخوردگان و استاد پزشكي دانشگاه براون گفت:

اعضاي بسياري از خانواده‌ها با اين كار تسكين مي‌يابند و قدر فرصتي را كه اين حيوان براي آنان و عزيزان در حال مرگ‌شان فراهم مي‌سازد، مي‌دانند.

اين گربه 2 ساله خانگي در طبقه سوم واحد بيماران مغزي خانه سالمندان و مركز بازپروري استيرهاوس در پراويدنس، بزرگ شد. اين مركز محل مداواي بيماران مبتلا به آلزايمر، پاركينسون و بيماري‌هاي مشابه است.

كاركنان اين مركز پس از حدود 6 ماه متوجه شدند كه اسكار درست مانند دكترها و پرستاران سراغ بيماران مي‌رود. بيماران را بو مي‌كند و به آنان خيره مي‌شود، بعد كنار بيماراني مي‌نشيند كه چند ساعت ديگر به مرگشان مانده است.

دوسا گفت: به نظر مي‌رسد اسكار كارش را جدي مي‌گيرد و رفتارش با ديگران دوستانه نيست و به آنان علاقه نشان نمي‌دهد.



خانم دكتر جوآن تنو از دانشگاه براون كه در اين مركز كار مي‌كند و متخصص مراقبت و درمان بيماران بد حال و مشرف به مرگ است، گفت:

اسكار در پيش‌بيني مرگ اين افراد بهتر از كساني است كه در اينجا كار مي‌كنند. او وقتي به استعداد اسكار ايمان آورد كه سيزدهمين پيش‌بيني درست پياپي خود را به عمل آورد.


تنو گفت: داشتم بيماري را معاينه مي‌كردم او زني بود كه ديگر غذا نمي‌خورد، با دشواري نفس مي‌كشيد، و پاهايش سياه شده بود كه همه اينها نشانه‌هاي نزديكي مرگ او بود. با اين حال اسكار در اتاق و كنار او نماند به اين دليل تنو فكر كرد حيوان قدرت پيش‌بيني خود را از دست داده است. اما معلوم شد كه پيش‌بيني دكتر زود بوده و بيمار 10 ساعت ديگر مرد. اما پرستاران به تنو خبر دادند كه اسكار دو ساعت مانده به مرگ زن بيمار، خود را به او رساند.


پزشكان مي‌گويند بيشتر كساني كه اين گربه دوست داشتني سراغ‌شان مي‌رود حالشان به قدري بد است كه متوجه حضور او نمي‌شوند به اين دليل آگاه نيستند كه او پيك مرگ است. بيشتر خانواده‌ها براي اطلاع پيش هنگام راضي هستند اگرچه يكي از آنان هنگام مرگ عضو خانواده‌اش مي‌خواست گربه در آنجا نباشد.


وقتي اسكار را در چنين شرايطي از اتاق بيرون مي‌برند عصبي مي‌شود و نارضايتي خود را با ميوميو آشكار مي‌كند.

هيچكس مطمئن نيست كه رفتار اسكار از نظر علمي مهم باشد يا دليلي داشته باشد.

تنو مي‌گويد شايد گربه بوهايي را حس مي‌كند يا از رفتار پرستاراني كه بزرگش كرده‌اند چيزهايي را مي‌فهد.

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 19:9 | |







پ نه پ

از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن
طرف میگه بفرستم واستون؟؟؟
میگم پ نه پ آپلود کن
لینکش رو بده دانلود میکنم. 

 

 

 

از خواب بیدار شدم بابام اومده میگه بیدار شدی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خوابم خودمو زدم به بیداری !

 

 

 

بهش گفتم چقدر خوشگل شدی ! گفت،چشات خوشگل میبینه گفتم پ نه پ میخواستی گوشام خوشگل ببینه !!

 

 

 

رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه

 

 

دارم سیگار میکشم مامور اومده میگه داری سیگار میکشی؟ میگم پَـــ نَ پَــــ دارم
علامت میدم سرخپوستای قبیله بغلی بفهمن ما اینحائیم. گفت پدر سگ اهل فیسبوکم که هستی سوار شو بریم....
گفتم کلانتری ؟ گفت پَـــ نَ پَــــ بریم قبیله بغلی بگیم آوردیمت، لازم نیست دیگه شما تو زحمت بیوفتین.

 

 

لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
پـَـَـ نــه پـَـَـــ بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!!

 

 

آخه تو آدمی؟؟؟؟؟ - پَ نه پَ؛ تو آدمی! بخشهایی از مکالمۀ آدم و حوا !

 

 

بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه معین خودتی؟ میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره 1،برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2....گفت زهر مار و قطع کرد. دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق منم پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ بودم گفت اگه یه بار دیگه بگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیگه تو این خونه نمیخوابی....گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا؟ گفت پَـــ ن پَــــ خونه رو عوض میکنم بزغاله

 

 

دختره داره غرق ميشه ميگم دستتو بده به من ميگه مي خواي نجاتم بدي؟
پــَـَـ نــه پــَـَـــ ميخوام واست لاک بزنم!

 

 

به داداشم ميگم صداي تلويزيون کم کن. ميگه اذيتت ميکنه؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام لب خونيم قوي بشه!

 

  

همیشه دستان همسرتان را در دست بگیرید، چون اگه رهاش کنید اون میره خرید !

 

 

متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!!
زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!

 

 

 

از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمم داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه یهو عمه صاف نشست گفت دِ نـَـه دِ تازه الان بهم ریختس!

 

 

فقط یه راننده ایرانی میتونه بچه ی 2 سالشو موقع رانندگی بگیره بغلش، دستشو بذاره رو فرمون و فکر کنه که عاشقه بچشه!

 

 

 

معلم از بچه ها میپرسه:بچه ها در آینده میخواهید چه کاره شوید؟ محسن:من میخواهم ناخدا بشم. علی:من میخواهم دکتر بشم. سارا:من میخوام یه مادر خوب بشم. رضا:منم میخوام به سارا کمک کنم.

 

 

طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم.

 

 

از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟
...

...

...

قلبم گفت وظیفه ی من تامینه خون بدنه...

سوالای چرت و پرت از من نپرس.

 

 

 

مشتری: آقا شما مطمئنید که این گوشت گاوه ؟
قصاب: بله آقا. تا همین نیم ساعت پیش داشت واق واق می کرد

 

 

 

ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺻﺪ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﭘﻨﺞ
ﻣﻴﮕﻪ ﻳﻪ ﭘﻠﻴﺲ ﺻﺪ ﻭ ﺩﻩ ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﻦ
ﺑﻘﻴﺸﻮ ﻫﻢ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﺑﺪﻳﺪ!

 

 

از فری خوشحال می پرسن: اینجا چیکار می کنی؟
می گه: پس کجا چیکار کنم؟

 

 

لطفا مسیج را با ریتم آهنگی بخون...

واویلا لیلی/مسیج اومده خیلی

 

 

ویترین مغازمون خیلی خلوته‌ میشه خواهش کنم بیای تو ویترین مغازمون بشینی؟
آخه ما عروسک فروشی داریم عروسک میمون تو بازار کم شده.

 

 

یارو میخواست بگه، خدا پدر و مادرته بیامرزه....
میگه: خدا مادرته بیامرزه پدرتم روش.

 

 

غضنفر داشته قرآن میخونده به سوره ی بنی اسرائیل که میرسه انصراف میده !

 

 

پس از دستگیری افراد ریگی دارن دنبال افراد ریقی میگردن...

تا چند روز خودتو نشون نده.

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 19:0 | |







تا حالا شده؟

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد کسی بدونه؟

تا حالا شده دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمیرسی؟

تا حالا شده تمام شب رو گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا؟؟

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای که بره؟

بعد آروم تو دلت بگی دوستت دارم ولی نخوای بدونه؟

تا حالا شده بری تو راه مدرسش اونو ببینی ولی نخوای اون تو رو ببینه؟


سلام عزیزم...

دلم برات تنگ شده دلم میخواد با تو باشم کنارت باشم.

دلم میخواد دستام تو دستات باشه

در حالی که سرم رو میزارم رو شونه هات.

دلم میخواد تو چشمای خوشکلت زول بزنم

و دنیا تو این لحظه متوقف بشه واسه همیشه.

دلم میخواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم

در حالی که از خودمون واسه هم میگیم.

دلم میخواد تو رستوران روی میز دستاتو بگیرم

دلم میخواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به داریم حسودیش بشه.

دلم میخواد بدونی از نظر من چقدر خوشکلی.

دلم میخواد قلبم رو پیشت جا بذارم و دلت مال من باشه واسه همیشه.

دلم میخواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم.

دلم میخواد بهم بگی که چقدر دوستم داری.

دلم میخواد خوشبختی را با تو تجربه کنم.

دلم همه ی اینا رو میخواد و بیشتر تو رو...

گفتی:به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟

گفتم دوستـــــــــــــــــــــــ داشتن...

گفتی:مگه میشه آدم همه دوست دارن عاشق بشند.

گفتم:اون کسی که عاشقه مثل این میمونه که

داره تو دریا غرق میشه ولی اون که دوستــــتـــــ داره

مثل این میمونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنش لذت میبره.

تو چشمام نگاه کردی و گفتی تو چی عشقم منی یا دوستــــمــــــ داری؟

خیــــلیــــــ آروم گفتم من خیلی وقته غرق شدم...

              

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 18:59 | |







دوستم داری؟(عشق واقعی)

دختر پسری با سرعت ۱۲۰کیلومتر سوار بر موتور سیکلت بودن....

دختر: آروم تر من میترسم.

پسر: نه داره خوش میگذره.

دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه.

پسر: پس بگو دوستم داری.

دختر: باشه باشه دوستت دارم حالا خواهش میکنم آروم تر.

پسر: حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر: میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت داره اذیتم میکنه.

و....

روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد.

موتور سیکلت دو سر نشین داشت اما تنها یک نفر نجات یافت.

حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض

 خواست یه بار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره( برای آخریـــــن بـــــــــار )

                                         

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 18:57 | |







اس ام اس دلتنگی

کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم؟


از دیدن کسی که فقط لباسش شبیه تو بود!

 

یکی بود یکی نبود،اونکه بود تو بودی،اونکه تو قلب تو نبود من بودم

یکی داشت یکی نداشت،اونکه داشت تو بودی اون که جز تو کسی نداشت من بودم

یکی رفت،یکی نرفت،اونکه رفت تو بودی اونکه به جز تو دنبال هیچکس نرفت من بودم!

یکی خواست،یکی نخواست،اونکه میخواست من بودم اونکه هیچوقت منو نخواست تو بودی...

 

دعا کردم که تنها مال من شی،تو تعبیر قشنگ فال من شی،

دعا کردم بدونی چشم به راتم،هنوز دلبسته ی بغض صداتم

اگه بازم دلت با دیگرونه،چشات دنبال از ما بهترونه

بذار با یاد تو دلخوش بمونم،فقط دلتنگیهات با من بمونه

 

آن نازنین کجاست که یادم نمیکند

صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند

یک لحظه آنکه بی من هرگز نمینشست

امروز به یاد کیست که یادم نمیکند...

 

عجیب است دریا همین که غرقش میشوی پس میزند تو را... درست مثل تو!

 

اگه صدامو میشنوی دیگه ازم جدا نشو دنیا بهم وفا نکرد تو دیگه بی وفا نشو

آن روز که می گفتی دوستت دارم گفتمن نمیشنوم

اما امروز که آرام گفتی دوستت ندارم میگم چرا داد میزنی؟

 

تور سفید رو سرت پیرهن مشکی منه

 الهی خوشبخت شی عزیز عشقت همیشه پیشمه

همیشه یکی هست که درد دلتو بهش بگی،

ولی بترس از روزی که همون بشه درد دلت...

کمی گیجم کمی منگم عجیب است،پریده بی جهت رنگم عجیب است

تو را دیدم همین یک ساعت پیش برایت باز دلتنگم عجیب است...

 

باز باران با ترانه میخورد بر سقف قلبم،باورت شاید نباشد خسته است این قلب تنگم

 

دلتنگی یعنی:شماره ات را پاک کرده ام،هر شماره ی غریبی به شوق اینکه تویی خوشحالم میکند.

 

آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام که دیگر جایی برای جسدم نیست...

 

فکر میکردم تو همدردی ولی نه،تو هم دردی...

 

من، تو، ما، یادت هست؟تموم شد حالا تو، او، شما، من به سلامت...

 

نه صدایش را نازک کرده بود نه دستانش را آردی

از کجا باید به گرگ بودنش شک میکردم؟

 

پیام های بازرگانی شبکه ی دلتنگی:

  به همین سادگی

  به همین تلخی

  پودر کیک نبودنه تو

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 18:55 | |







اس ام اس عاشقانه جدید

 

از کدام سو دورم می زنی؟ می خواهم از همان سو … دورت بگردم!

 

هیچوقت ازت نمیپرسم کجایی!، واسه اینکه میدونم همیشه فقط و فقط تو قلب منی

 

  برای چشمهایم نماز باران بخوان....! بغض کرده ، ابریست اما نمیبارد.

 

  !بهش گفتم حقيقت رو بگو تا روشن شم؛ وقتي حقيقت رو گفت کلا" خاموش شدم!

همبازی هایمان را تا وقتی دوست داریم،که خوب می بازند !

 

هیچکس همراه نیست ، تنهای اول... 

 

 

  دوباره سیبی بچین حوا،خسته ام بگذار از این جا هم بیرونمان کنند!!! 

 

حسادت نکن! اینکه بعد از تو بغل گرفته ام زانوی غم است...

  وقتی داری گناه میکنی چپ و راست رو نگاه میکنی یکبار بالا رو نگاه کن

  لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟دلتنگی معنی ندارد ...درد دارد ...

 

  حاصل عشق مترسک به کلاغ (مرگ یک مزرعه است !) دكتر شريعتي

 

  گفتی ما به درد هم نمیخوریم ... کاش میدانستی تو را برای دردهایم نمیخوام 

 

هرکی عاشق میشه میگه میمیرم برات چرا یکی نمیگه میمونم باهات؟ 

 

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند،چه تلخ است قصه ی عادت!

 

  ماه من! نماز آيات ميخوانم وقتي گرفته اي...

 

حالم بده پریشونم از کرده هام پشیمونم

بد کردم بهت میدونم نذار که تنها بمونم

 

 طنین نبض بارانی / بلوغ چشمه سارانی/

 تو را من دوست می دارم / و می دانم که می دانی . . .

 

هر وقت می بینمت آروم آرومم، وقتی نمی بینمت قلبم می لرزه،

 وقتی صداتو نمیشنوم دلم تنگ تنگه، ولی چون دلتنگ توام برام شیرینه

 

شبیه آن مسجد بین راهی تنهایم,. هرکسی هم که می آید میشکند

                                       .....هم نمازش را و هم دلم را.... و میرود

 

  راننده اسکناس مچاله را از من گرفت و پرسید: یک نفرید؟

 مکثی کردم و بی حوصله گفتم: بله آقا! خیلی وقته

 

  من که به هيــــــچ دردی نميخورم......

                           اين دردها هستند که چپ و راست به من ميخورند..!!

 

  یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری.اون ماهی های زیادی تور میکرد  

به من میخندید و میگفت:یعنی نمیتونی 1 دونه ماهی بگیری؟

لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: من ماهیمو خیلی وقت تور کردم....  

 

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه "حالت چطوره؟" و تو جواب میدی "خوبم!" ،

 کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: "میدونم خوب نیستی..."

 

  دوسش داری؟ بهش بگو، منتظرشی؟ بهش بگو، شبا به خاطرش نمیخوابی؟

بهش بگو، اما هیچوقت بهش دروغ نگو که دروازه ی جدایی ها دروغه

 

  قشنگترین صدایی که می تونین از عشقتون بشنوین

 وقتیه که از خواب بیدار میشه و گیج حرف میزنه !

 

  می‌گویند: مثل بچه آدم رفتار کن. و من هنوز مانده ام

                                          که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم...!

 

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 18:53 | |







داستان عاشقانه ی بسیار زیبا و واقعی


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 18:49 | |







دلم تنگ است...

 

دلم تنگ است

 

 تنگ جاییس

 

یک کوچه

 

یک مدرسه

 

یک حیاط بزرگ

 

یک راهروی طولانی

 

راهرویی ک یک سرش من پشت نیمکت مینشستم و آن سر دیگر راهرو نیمکت تو قرار داشت

 

فاصله ی بینمان گرچه راهرویی بود ک ما بینش خیلی ها قبطه ی دوستیمان را ب دل میپروراندند

 

اما فاصله ها عشقمان را نیرو میبخشید

 

زیر لب زمزمه ای داشتم

 

پس کی این زنگ تفریح لعنتی میخورد

 

کی این انتظار ب پایان میرسد

 

کی من را ب دستهای مهربان تو میرسانند

 

کی این کلاس لعنتی ب انتها میرسد تا تو را در آغوش بفشارم

 

نکند

 

نکند این بین ک کنارت نیستم کسی جایم را در قلبت پر کند

 

چ ترسی

 

چ هراس و دلهره ای وجودم را پر کرده است

 

نکند دستی غیر من را بفشاری

 

نکند کسی را بیشتر از من دوست بداری

 

نکند...

 

دلم تنگ حیاط مدرسه مان است

 

دلم تنگ حیاطیست ک نگاه خیلی ها دستهای بهم فشرده ی مرا در دستهایت دنبال میکرد...

 

دستهای چ کسی دستهایم را از دستهایت بیرون کشید ؟!!

 

شیرینی کدام بوسه  بوسه های مرا از شیرینی انداخت

 

مرا فراموش کرده ای ؟ هشت سال  عشق مرا ب کدامین علاقه فروخته ای؟

 

شعرهایم را فراموش کرده ای ؟!

 

خواهم سوزاند ... بیت هایی ک نام تو را می ستاید

 

یادم آمد روزی ک ب خاطر دیگری سرم فریاد کشیدی

 

سرم را پایین انداخته بودم

 

نفهمیدم چطور خودم را ب کلاسم رسانیدم

 

یادت هست ؟

 

دیگر سراغت را نگرفتم

 

نمازهایم را با دعای مهربانی تو خواندم

 

سجده هایم را گریه کردم

 

دفتر آرزوهایم را خوانده ای ؟

 

خدایا اویی ک رفت خودت بازگردان

 

بازگردان و راه دوباره رفتنش را ببند...

 

چهل روزی ک چهل سال برایم گذشت

 

دستهای دیگری را میگرفتی و مقابل دیدگانم با دیگری خندیدی

 

هر بار ک اعوشت ب رویش باز شد نابودم کردی...

 

زنگ تفریح  بغضهایم  را ترکاندم

 

چشمهایم ب در کلاس خشک میشد ... شاید امروز بیایی

 

شاید بیایی و نامم را صدا کنی

 

دلتنگ صدایت میشوم

 

زودتر بیا و فریادت را از دلم بیرون بکشان

 

دیگر سرم فریاد نکش

 

دیگر ب خاطر دیگری مرا نشکان

 

شکسته ی گناه دیگرانم کرده اید

 

بیا در آغوشم بکش ... اشکهایم را پاک کن ... دلم را بدست آور

 

بی گناهی هایم را پایمال نکن

 

پاکی هایم را نادیده نگیر

 

آخر مگر تو هم از جنس ادمهای این دیاری ؟!...

 

دیر آمدی ولی آمدی

 

یک صدای اشنا از پشت سر ب گوشم رسید

 

قاصدکی  ک چیده بودم فوت کردم و ب سمت صدا برگشتم

 

چهره اش غمگینم کرد

 

همانی بود ک جای مرا گرفته بود

 

لبخندی زد و گفت نمیخواهی با دوستت حرف بزنی ؟

 

دلم لرزید

 

خوشحالیم را پنهان کردم

 

چه صحبتی ؟

 

اوتو را میخواهد...

 

دنیا را ب قلبم آورده بودند

 

گفت ب کلاست بیایم

 

دم در منتظرم ایستاده ای

 

شرم و شادی چهره ات را پر کرده بود

 

نگاه هایمان دوباره درگیر هم میشد

 

در آغوشم کشیدی

 

درخواست بخشش کردی

 

چقدر بهمان سخت گذشته بود

 

گفتی ک هیچ کسی چون من در قلبت جای نخواهد داشت

 

گفتی دست های این و آن گرمی دستهای مرا ندارد

 

نمیدانم چطور آن روز ب خانه آمدم

 

دویدم یا لی لی کنان مسیرم را پشت سر گذاشتم

 

اما این دلخوشی چ زود ب پایان رسید

 

چ زود خنده هایم را اشک کردی

 

چ زود مهربانی هایم را خاک کردی

 

فاتحه اش راخوانده ای ؟!...

 

این بار فریاد نکشیدی

 

صادقانه حرفت را زدی

 

باشد

 

باز هم دیگری خطا کرده بود؟ من باید تقاص پس میدادم  :)

 

میدانم میدانم

 

من باید تاوان پس بدهم

 

مرا ب بودن دیگری میخواستی ؟

 

دیگری ک نیست من هم نباشم ؟!

 

حرفی نیست بامرام

 

ب پس دادن تقاص بدی دیگران خو گرفته ام

 

ب شکستن عادت دارم

 

هرکس دلتان را شکست دل من را شکستید

 

آخر دل من ک دل نیست

 

جان ندارد

 

عشق نمیفهمد

 

احساس و مهربانی چ میفهمد

 

خدایا

 

خداوندا

 

شکسته ی گناه دیگرانم کرده اند

 

شکستگی هایم را مرحم باش

 

آخر من قدرت شکستن ندارم...

 

 


[+] نوشته شده توسط محمد رضاصادقی در 18:48 | |



صفحه قبل 1 ... 6 7 8 9 10 ... 14 صفحه بعد